کد خبر: 3126 | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۲۱ - 21:23

۱۰۰ سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

من همیشه شب امتحان به این نتیجه می‌رسم که کاش همون موقع که 16 سالم بود و مثل الان دانشگاه از من یه آدم پیر و کچل نساخته بود با اولین خواستگارم ازدواج کرده بودم. حتی حس می‌کنم قد کوتاه و هیکل چاقم بعد تلگرام تقصیر فشارهای درسامه. شب امتحان محاسبات مهندسی هم همین طور بود. اون لحظه حتی حاضر بودم یه بچه ونگ ونگو که نمیذاره بخوابم و از شدت گریه کردن و زور زدن شکل گوجه سرمازده شده، داشته باشم و یه شوهر بیخیال که در اون اوضاع فقط تو خواب این دنده اون دنده میشه، ولی این درسا رو نخونم.

البته همون چند ثانیه اول باز پشیمون شدم چون نمیدونستم فردا ناهار چی بپزم و توی عروسی خواهر شوهرم چی بپوشم. ضمن اینکه داشتن خواهر شوهر و مادرشوهر خودش امتحانيه که تا لحظه مرگ تمومی نداره.

برای همین تصمیم گرفتم بر خلاف چند سال گذشته به روش تقلب روبیارم. بالاخره بعد چند سال دانشجو بودن حق آب و گل دارم و این‌بار تقلب کردن اشکالی نداره. البته این ظاهر کار بود در واقع تقلب نکردنم به‌خاطراین بود که بلد نبودم. شریف بودن پوشش قضیه بود.

برای اطمینان، تقلب‌ها رو تقریبا رو هرجای خالی که در دسترسم بود، نوشتم. مچ دستم، مچ پام، کف کفشم، پشت لبه مانتوم و... به‌هرحال استفاده از اون‌ها بستگی به موقعیت استراتژیک مراقب نسبت به من داشت. تا صبح مشغول نوشتنشون بودم.

حس می‌کردم لب ساحلم. صدای شرشر آب، نسیم خنک ولی خب طبق معمول انگارطبیعت رو کثیف کرده بودن انقد که بوی بدی توی فضا پیچیده بود. پنج‌دقیقه بعد وقتی بابام زد به در دستشویی فهمیدم ایستاده خوابم برده.

خودمو به جلسه امتحان رسوندم. سوالا توزیع شد و در عین ناباوری همه رو همراه خودم داشتم.

من هیچ وقت آدمی نیستم که کسی رو به خودم جذب کنم حتی کتاب 1000 رازی که زنان باید در مورد مردان بدانند و کتاب چگونه جذاب باشیم رو هم خوندم ولی بی‌فایده بود. یکی از دوستانم هم بهم پیشنهاد عضویت توی کانال دورهمی خانم‌های باکلاس رو داد. گفت انواع راهکارهای جذابیت توش هست، گرچه وقتی فهمیدم باید از فیلترشکن استفاده کنم بهش گفتم اصلا اهل این خاک‌برسریا نیستم و دور منو خط بکشه. ولی نمیدونم چرا اون روز مراقب که یه خانم70 ساله کمی جا افتاده بود به شدت جذب من شده بود و طوری توی یه وجبیم ایستاده بود که اصلا نمیتونستم تکون بخورم.

بدبختانه اون لحظه‌ هم یادم نمیومد که سوال سه رو روی مچ دستم نوشتم یا مچ پام. سعی کردم از تکنیک لبخند زدن به مراقب استفاده کنم که قدیما جواب میداد ولی انگار مراقبا هم آپدیت شدن و دیگه هر تکنیکی روشون اثر نداره. کاش می‌شد از تکنیک تکل زدن استفاده می‌کردم بعد روی کمرش مینشستم، بیهوشش می‌کردم و به کار خودم می‌رسیدم. سعی کردم لبخندم رو پهن‌تر کنم بلکه بفهمه من قصد تقلب ندارم ولی بدتر شد و تازه عین جغد زل زد بهم.

چند دقیقه‌ای به پایان امتحان مونده بود که تصمیم گرفتم ریسک کنم. قصد کردن من برای تقلب همانا و عین قرقی پریدن مراقب رو کله‌ام همان. خودکار من به برگه نرسیده بود که یه خط قرمز رو برگه کشید و گفت: مردودی بعد امتحان بیا طبقه پایین. دلم می‌خواست هیچ وقت امتحان تموم نشه.

بعد از امتحان رفتم پیشش. وقتی رسیدم اونجا بهم گفت میدونی تو با تقلب باعث میشی چند نفر حقشون ضایع بشه؟ گفتم والا فقط من و یه نفر دیگه این درسو داریم که اونم غایبه. اخم کرد. جوری که از ترس سرم رفت توی یقه‌ام. بعد دستاش رو دراز کرد سمتم. گردنمو تو دستاش گرفت و فشار داد. اونقدر فشار داد که... از خواب پریدم. برگه امتحان هنوز جلوم بود.

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.