کد خبر: 3114 | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۱۹ - 11:11

افی و راه‌های نرفته‌اش

این روزها همه برای رسیدن به خواسته‌هاشون، اذیت میشن؛ نمونه‌اش خود من. پدرم از روز اول نظارت وزارت ارشادگونه‌ای روی همه فعالیت‌های علمی، فرهنگی، هنری و ورزشیم داشت.

می‌گفتم: «برم شنا»، می‌گفت: «شنا نه؛ ولی تکواندو خوبه، لباسش هم مناسبه». می‌گفتم: «برم رشته تجربی، متخصص ارتوپد بشم». می‌گفت: «نه متخصص اطفال واسه جامعه مفیدتره». می‌گفتم: «برم موسیقی؛ یه فلوتی بزنم». می‌گفت: «نه به‌نظرم سنتور صداش قشنگ‌تره».

دیگه همین شد که فعالیت‌های فرهنگیم رو واسش سانسور کردم. تا یه روز عمه‌ام زنگ زد و با لحن جمیله‌ شیخی‌ طوری توی پدرسالار، گفت: «چشم و دلت روشن آقا رضا، بهت تبریک میگم افسانه‌ات هم که توی «بی‌قانون» مینویسه».

بابام هم که فقط ذهنش درگیر خط قرمزاش بود، با خودش تصور کرد که «بی‌قانون» اسم رمزیِ یه اتاق پر از دوده با کلی آدم که نشستیم دور هم، خلاف مي‌كنيم و هر لحظه ممکنه پلیس با پاش در رو بشکنه و همین‌طور که از پشت سر اسلحه رو روی مغزمون نشونه گرفته، بگه اینجا دیگه آخره خطه!

ولی بعد واسش توضیح دادم: به‌خدا «بی‌قانون» اسم یه روزنامه‌اس. محیطش هم خیلی فرهنگیه. خط قرمزاشون هم از تو بیشتره؛ خیالت راحت. کل ارتباطمون هم باهم در حد ایمیل کردن یه مطلبه.

گفت: «باشه افی، فردا ببرم محیط کارت رو ببینم».

گفتم: چرا فردا؟ بیا همین الان می‌برمت. گوشیش رو گرفتم و بردمش پیج «بی‌قانون» یکی از مطلبای خودم رو هم نشونش دادم. وقتی سر و ریختم رو دید و این چسب زخمی که از این سر تا اون سر رو استتار کرده بود، یه مکثی کرد. بعد گفت: «نچ، نشد. این همه پول دانشگاه ندادم که بیای اینجا بامزه‌بازی دربیاری...».

اینجوری شد که هزاران افی برای ادامه مسیرشون دیگه نتونستن راه رو از بیراهه، کوره‌راه و میان‌بر تشخیص بدن و همین طور ول معطل چرخیدن و یه تصمیم درستِ قاطع نتونستن بگیرن، بدبختا!

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.