کد خبر: 3051 | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۴ - 14:54

كمديالوگ- چطوری با مادرتون آشنا شدم

مارشال می‌خواهد مساله‌ای را از تد مخفی کند و مجبور می‌شود به او دروغی بگوید. اما بارنی معتقد است تد قطعا متوجه دروغ گفتن مارشال خواهد شد.

بارنی: دروغ گفتن به جزيیات فراوان و تعهد زیادی نیازمنده. آدمِ خوبی مثل تو از پسش برنمیاد.

مارشال: البته که میتونم. کاری نداره.

بارنی: پس یه دروغ به من بگو که بتونی اثباتش کنی.

مارشال: من یه سفینه فضایی دارم.

بارنی: این سفینه فضاییت چه سوختی مصرف میکنه؟

مارشال کمی فکر کرده و می‌گوید: من هیچ سفینه فضایی‌ای ندارم!

بارنی: نه... پافشاری کن روی دروغت... مثلا من، اسبم دیروز بعد از مسابقه مُرد!

مارشال: چه رنگی بود؟

بارنی: قهوه‎‎ای.

مارشال: چجوری مُرد؟

بارنی داستان تلخی روایت می‌کند و مارشال کلا یادش می‌رود که بارنی داشت دروغ می‌گفت و شُر شُر اشک می‌ریزد.

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.