کد خبر: 2771 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۱/۲۰ - 19:36

همون همیشگی

شیرین و فرهاد پس از فرآیند دراز مدت آماده کردن خانه و جهیزیه، مراسم عروسی گرفتند تا زندگی عاشقانه خود را آغاز کنند. شب عروسی فرهاد چنان از تزیین دستشویی خانه خوشش آمده بود که دلش نمی‌خواست به هیچ وجه از آنجا بیرون بیاید.

تنها انگیزه‌اش یخچال تزیین شده بود که با تصورش دلش غنج می‌رفت. در ذهنش خیال صبح پادشاهی را پرورانده بود که در آن بوی قهوه در همه خانه پیچیده، روی میز در سرویس چینی زیبای جهیزیه از آن صبحانه‌های تزیین شده داخل یخچال مهیا شده است و شیرین در حالی‌که برایش آب میوه تازه می‌گیرد، با صدای دینگ تستر، نان تست‌ها را در سبد می‌چیند و با نیمرو قلبی شكل، آن را سرو می‌کند تا عاشقانه چشم در چشم هم نوش جان کنند.

صبح که بیدار شد با صدای شیرین به سمت میز آشپزخانه رفت اما شیرین گفت: «کجا کجا؟ سفره را انداختم پایین اونجا نشین چیدمانش به هم میریزه، عشقم!» سفره کوچک صبحانه، همان همیشگی خانه مامان (چای در لیوان دسته‌دار و نان سنکگ و پنیر) بود، تنها فرقش این بود که شیرین با شینیون به هم ریخته و ابروی چسب زده و دور چشم سیاه، شبیه یک موجود فضایی، رو‌به‌رویش نشسته بود! آن روز و روزهای بعد فرهاد به هر جای خانه که قدم می‌گذاشت صدای جیغ‌های ریز و درشت شیرین مثل آژیر خطر بلند می‌شد که می‌گفت: «نه اونجا نه! دست نزن! مواظب باش! عشقم، امروز دوست و آشنا قراره بیان خونه‌مون رو ببینن!» با اینکه امپراطوری کنترل تلويزیون متعلق به فرهاد بود، نشستن روی مبل با روکش طلقی قدغن بود.

حتی شیرین اجازه نمی‌داد فرهاد کیک خوشگل و میوه‌های تزیین شده داخل یخچال را بخورد و کم مانده بود او را برای دستشویی رفتن هم به پارک کنار خانه بفرستد! روز هفتم فرهاد قورباغه خود را قورت داد و صبح زود یواشکی به آشپزخانه رفت.

در حالی‌که زیر لب پشت سر هم تکرار می‌کرد: «قوری گل قرمزی»، «چایی داغه، دایی چاقه» و ریز می‌خندید با قهوه جوش چای درست کرد، کل کیک داخل یخچال را با چای جوشیده در سرویس چایی لب طلایی گل قرمزشان خورد و بعد هم سالاد الویه تزیینی و ژله‌ها را با سرعت عجیبی بلعید. بین دو راهی آناناس و هندوانه تزیین شده قرار داشت که دل‌پیچه شدیدی امانش را برید! بلند شد که به سمت دستشویی تزیین شده برود، رو میزی کشیده شد و شمعدان بزرگی روی سرویس چینی ایتالیایی‌شان سقوط کرد!

فرهاد می‌خواست لااقل قبل از اینکه فرش ابریشمی شیرین را خراب کند به هر قیمتی به دستشویی برسد اما پایش به پایه مبل گیر کرد و با کله رفت توی در بوفه! صدای شکستن کریستال‌های چکی شیرین سمفونی خاصی در فضا ایجاد کرد.

در نهایت در دستشویی را پیدا کرد و هفت روز تمام آنجا با شمع و گل‌های رز زیبا به سر برد و تا آخر عمر برای صبحانه «همان همیشگی» را نوش جان کرد!

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.