کد خبر: 2701 | تاریخ : ۱۳۹۶/۱۰/۱۳ - 21:49

جورابِ چسبان و بدن‌نما

اولین باری که تو زندگیم احساس استقلال کردم، روزی بود که مادرم اجازه داد تنهایی برم خرید لباس. خوب یادمه. یه جوراب خریدم برای خودم. یه جوراب چسبان، بدن‌نما و کوتاه. ممکنه بگید چرا.
خب تا قبلش خریدها با مامان بود و البته بدون حضور من. اون موقع، مثل الان نبود که بچه رو ببرن داخل مغازه و بگن «آرشام جان کدوم کفش رو دوست داری بابا بخره؟». این طوری بود که یا کفش بچگی‌های خواهر بزرگه رو میدادن اصغرجان بپوشه. یا اینکه خودشون به صلاحدید خودشون یه چیزی می‌خریدن، مینداختن جلوی اصغرجان. من هم به عنوانِ یه اصغرجانِ نوعی از این قاعده مستثنا نبودم.
بعد سبک خرید مادر من یجوری بود که فکر کنم به فروشنده می‌گفت: «لباس گشاد جدید چی دارید؟». یا مثلا «بزرگ‌ترین لباسایی که دارید رو بدید من ببرم». کاپشن می‌خرید برام، تا زیر قوزک پام عمقش بود. شلوار می‌خرید كه به قاعده یه یخچال ساید بای ساید گنجایش داشت. استدلالش هم این بود که «تو الان تو سن رشدی پسر».
یکی هم نبود بگه یه بچه چقدر قراره رشد بکنه مگه؟ خب من اگه تو  15سالگی جهش ژنتیکی می‌کردم و تبدیل به گوریل می‌شدم هم که باز پولیور سوم دبستانم اندازه‌ام نمی‌شد. ولی خب مادره دیگه. به هر حال آرزو داره رشد بچه‌اش رو ببینه.
واسه همین دارم میگم اولین باری که خودم رفتم خرید، تنگ‌ترین و کوتاه‌ترین جوراب تو مغازه رو گرفتم. بعدش هم همین روند رو ادامه دادم. پیراهن تنگ. شلوار تنگ. شلوار کوتاه. شلوار پاره بعضا. هرچی که کلا پارچه کمی توش به کار رفته باشه.
یعنی میخوام بگم اینکه من الان این مدلی لباس می‌پوشم،  دلیلش مُد نیست. عکس‌العمل سیستم دفاعی بدنمه در پاسخ به اون لباسایی که تو بچگی تنم میکردن.

 
عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.